پیشینة‌ جهانی‌شدن‌

گرچه‌ برخی‌ صاحب‌نظران‌ خواسته‌اند برای‌ جهانی‌شدن‌ پیشینه‌ای‌ بلند درنظر گیرند و آبشخور آن‌ را اندیشه‌های‌ یونان‌ باستان‌، آموزه‌های‌ ارباب‌ كلیسادر قرون‌ وسطا و افكار متفكّران‌ قرن‌ نوزدهم‌ و بیستم‌ اروپا بدانند، امّاحقیقت‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ پدیده‌، تاریخی‌ چنین‌ طولانی‌ ندارد و پیشینة‌ آن‌ را درسطح‌ بین‌المللی‌، باید از اوائل‌ نیمة‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌ سراغ‌ گرفت‌.

كاربرد اصطلاح‌ «جهانی‌شدن‌» به‌ دو كتابی‌ بر می‌گردد كه‌ در سال‌ 1970، منتشرشد. كتاب‌ نخست‌، جنگ‌ و صلح‌ در دهكدة‌ جهانی‌، تألیف‌ مارشال‌ مك‌ لوهان‌و كتاب‌ دوم‌، نوشتة‌ برژینسكی‌، مسؤول‌ سابق‌ شورای‌ امنیت‌ ملّی‌ آمریكا دردوران‌ ریاست‌ جمهوری‌ ریگان‌ بود. مباحث‌ كتاب‌ اوّل‌، حول‌ پیشرفت‌ وسایل‌ارتباطی‌ و نقش‌ آن‌ در تبدیل‌ جهان‌ به‌ دهكدة‌ واحد جهانی‌، متمركز بود. درحالی‌ كه‌ كتاب‌ دوم‌، در مورد نقش‌ امریكا در رهبری‌ جهان‌ و ارائة‌ نمونة‌ جامع‌مدرنیسم‌، صحبت‌ می‌كرد.

بیش‌تر توافق‌های‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ كه‌ پس‌ از دو جنگ‌ جهانی‌اسف‌انگیز و خسارت‌ بار، میان‌ كشورهای‌ جهان‌ انجام‌ گرفته‌ و به‌ نوعی‌،زمینه‌ساز همزیستی‌ و همكاری‌ بین‌المللی‌ شده‌ است‌، طلایه‌دار پدیده‌ای‌بوده‌اند كه‌ «جهانی‌شدن‌» نامیده‌ می‌شود. تأسیس‌ سازمان‌ ملل‌ متحد در سال‌1945، دشمنان‌ دیرین‌ را در مجمعی‌ كنار یكدیگر، برای‌ حفظ‌ صلح‌ وهمكاری‌ بین‌المللی‌ به‌ تكاپو واداشت‌. پس‌ از آن‌ توافق‌های‌ مهم‌ سیاسی‌ واقتصادی‌ بسیاری‌ صورت‌ گرفت‌. تأسیس‌ صندوِ بین‌المللی‌ پول‌، بر اساس‌موافقت‌نامة‌ برتون‌ وودز در 1946، انجام‌ موافقت‌نامة‌ عمومی‌ تعرفه‌ وتجارت‌ یا «گات‌» كه‌ نخستین‌ دور مذاكرات‌ آن‌، در سال‌ 1947 و با شركت‌23 كشور، در ژنو عملی‌ شد و حاصل‌ آن‌ توافق‌ بر سر كاهش‌ 45000 موردتعرفه‌های‌ گمركی‌ بود، پایان‌ جنگ‌ سرد در 1989 و اتحاد پولی‌ یازده‌ كشوراروپایی‌ در 1998، همگی‌ از پیش‌زمینه‌های‌ بروز پدیدة‌ جهانی‌شدن‌ هستند.

رشد شگفت‌آور تكنولوژی‌ در اموری‌ مانند حمل‌ و نقل‌، مخابرات‌ و ازهمه‌ مهم‌تر انقلاب‌ انفورماتیك‌ در دهة‌ 80 كه‌ جایگاه‌ رفیعی‌ به‌ صنعت‌ رایانه‌بخشید و در پی‌ آن‌، گسترش‌ شبكة‌ اینترنت‌ و انفجار اطّلاعات‌، جهانی‌شدن‌ رابه‌ عنوان‌ فرآیندی‌ اجتناب‌ناپذیر به‌ همه‌ نمایاند.

تشكیل‌ سازمان‌ تجارت‌ جهانی‌ در 1995، با هدف‌ آزادسازی‌ جریان‌سرمایه‌ در جهان‌ و برداشتن‌ موانع‌ از سر راه‌ تجارت‌ بین‌المللی‌، نیز بیش‌ترین‌نقش‌ را در پیوند دادن‌ بازارهای‌ كالا و سرمایه‌ در سراسر جهان‌ داشت‌.

 

تعریف‌ جهانی‌شدن‌

جهانی‌شدن‌، واژه‌ای‌ رایج‌ در دهة‌ 90 است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ روندی‌ ازدگرگونی‌ كه‌ از مرزهای‌ سیاست‌ و اقتصاد فراتر می‌رود و علم‌، فرهنگ‌ و شیوة‌زندگی‌ را نیز در بر می‌گیرد، استفاده‌ می‌شود. جهانی‌شدن‌ پدیده‌ای‌ چند بُعدی‌و قابل‌ تسرّی‌ به‌ جنبه‌های‌ گوناگون‌ اجتماعی‌، اقتصادی‌، سیاسی‌، حقوقی‌،فرهنگی‌، نظامی‌ و فن‌آوری‌ و همچنین‌ عرصه‌های‌ دیگری‌ چون‌ محیط‌ زیست‌است‌.

هیچ‌ اتّفاِنظری‌ بین‌ دانشمندان‌ در مورد تعریف‌ دقیق‌ جهانی‌شدن‌، یاتأثیر آن‌ بر زندگی‌ و رفتار ما وجود ندارد. برخی‌ از دانشمندان‌ كوشیده‌اندجهانی‌شدن‌ را به‌ عنوان‌ مفهومی‌ اقتصادی‌ تعریف‌ كنند؛ در حالی‌ كه‌ جمعی‌دیگر به‌ تبیین‌ این‌ مفهوم‌ در چارچوب‌ كل‌ّ تحوّلات‌ فرهنگی‌، سیاسی‌،اقتصادی‌ و زیست‌محیطی‌ اخیر پرداخته‌اند. می‌توان‌ تعاریف‌ ارائه‌ شده‌ را به‌دودستة‌ كلّی‌ تقسیم‌ كرد. دستة‌ اوّل‌، جهانی‌شدن‌ به‌ معنای‌ عام‌ را در نظر دارندو دستة‌ دوم‌ تنها به‌ جهانی‌شدن‌ اقتصاد اشاره‌ دارند. تعاریف‌ زیر وابسته‌ به‌دستة‌ اوّل‌ هستند:

مك‌ گرو، می‌گوید:

جهانی‌شدن‌، عبارت‌ است‌ از برقراری‌ روابط‌ متنوّع‌ و متقابل‌ بین‌ دولت‌ها وجوامع‌ كه‌ به‌ ایجاد نظام‌ جهانی‌ كنونی‌ انجامیده‌ است‌ و نیز فرآیندی‌ كه‌ ازطریق‌ آن‌، حوادث‌، تصمیمات‌ و فعالیت‌ها در یك‌ بخش‌ از جهان‌، می‌تواندپی‌آمدهای‌ مهمی‌ برای‌ سایر افراد و جوامع‌ در بخش‌های‌ دیگر كرة‌ زمین‌داشته‌ باشد.

از نظر گیدنز، جهانی‌شدن‌ این‌ گونه‌ تعریف‌ می‌شود:

تشدید روابط‌ اجتماعی‌ در سراسر جهان‌ كه‌ مكان‌های‌ دور از هم‌ را چنان‌ به‌هم‌ مرتبط‌ می‌سازد كه‌ رخدادهای‌ هر محل‌، زادة‌ حوادثی‌ است‌ كه‌ كیلومترهادورتر به‌ وقوع‌ می‌پیوندد.

رابرتسون‌، بر این‌ باور است‌ كه‌ جهانی‌شدن‌ به‌ عنوان‌ یك‌ مفهوم‌ هم‌ به‌كوچك‌ شدن‌ جهان‌ و هم‌ به‌ تقویت‌ آگاهی‌ از جهان‌ اشاره‌ دارد و امانوئل‌ریشتر جهانی‌شدن‌ را شكل‌گیری‌ شبكه‌ای‌ می‌داند كه‌ طی‌ آن‌ اجتماعاتی‌ كه‌پیش‌ از این‌ دورافتاده‌ و منزوی‌ بودند، در وابستگی‌ متقابل‌ و وحدت‌ جهانی‌ادغام‌ می‌شوند.

مانوئل‌ كاستل‌ با اشاره‌ به‌ عصر اطلاعات‌، جهانی‌شدن‌ را ظهور نوعی‌جامعة‌ شبكه‌ای‌ می‌داند كه‌ در ادامة‌ حركت‌ سرمایه‌داری‌، پهنة‌ اقتصاد، جامعه‌ وفرهنگ‌ را در برمی‌گیرد.

دستة‌ دوم‌ تعریف‌ها، تنها به‌ جهانی‌شدن‌ اقتصاد اشاره‌ دارند:

كومسا، بر این‌ عقیده‌ است‌ كه‌ جهانی‌شدن‌، حاصل‌ یكپارچگی‌ اقتصادی‌،مالی‌ و زیست‌محیطی‌ است‌. به‌ دنبال‌ فروپاشی‌ نظام‌ برتون‌ وودز در اوایل‌دهة‌70، مقررات‌ بازارهای‌ مالی‌ (به‌ انضمام‌ نرخ‌های‌ بهره‌ و نرخ‌های‌ ارز)برداشته‌ شد و از این‌ رو جریان‌ سرمایه‌ در میان‌ ملّت‌ها تقویت‌ گردید. تا آن‌زمان‌، نظام‌ مالی‌ جهان‌ تحت‌ سلطة‌ توافق‌نامه‌های‌ 1945 برتون‌ وودز قرارداشت‌. پس‌ از لغو این‌ توافق‌نامه‌ها در زمان‌ نیكسون‌، نظام‌ نرخ‌های‌ ثابت‌ ارزجای‌ خود را به‌ نظام‌ نرخ‌های‌ شناور ارز داد و شالودة‌ بازار جهانی‌ بنیان‌ نهاده‌شد. این‌ جریان‌ با رواج‌ دوبارة‌ ایدة‌ بازار آزاد، آزادسازی‌، خصوصی‌سازی‌ ومقرّرات‌زدایی‌ و با به‌ قدرت‌ رسیدن‌ محافظه‌ كاران‌ یعنی‌ ریگان‌ در امریكا وتاچر در انگلیس‌، به‌ عنوان‌ «تنها راه‌ حل‌ ممكن‌» بیش‌ از پیش‌ تقویت‌ شد.

گروگمن‌ و رنه‌ بالز جهانی‌شدن‌ را «ادغام‌ بیش‌تر بازارهای‌ جهانی‌» تعریف‌كرده‌اند.

پروفسور كول‌ با بهره‌گیری‌ از تعریف‌ «سازمان‌ همكاری‌ اقتصادی‌ وتوسعه‌»، جهانی‌شدن‌ را الگوی‌ تكامل‌ یابنده‌ای‌ از فعالیت‌های‌ فرامرزی‌بنگاه‌ها و شركت‌ها تعریف‌ می‌كند كه‌ شامل‌ سرمایه‌گذاری‌ بین‌المللی‌، تجارت‌و همكاری‌ برای‌ نوآوری‌ و توسعة‌ فرآورده‌های‌ تازه‌، تولید، منبع‌شناسی‌ وبازاریابی‌ است‌.

مك‌ ایوان‌، جهانی‌شدن‌ را «گسترش‌ بین‌المللی‌ مناسبات‌ تولیدی‌ و مبادلة‌سرمایه‌ سالارانه‌» می‌داند.

ساتكلیف‌ و گلین‌ علاوه‌ بر گسترش‌ سرمایه‌داری‌، جهانی‌شدن‌ را با«به‌هم‌پیوستگی‌ بیش‌تر اقتصادها» مشخص‌ می‌كنند. لئوارد بر این‌ باور است‌ كه‌جهانی‌شدن‌، وضعیّتی‌ است‌ كه‌ «رفاه‌ یك‌ مرد یا یك‌ زن‌ عادی‌، دیگر فقط‌ به‌عملكرد دولتشان‌ وابسته‌ نیست‌».

سیموز در تعریف‌ جامع‌تری‌ از جهانی‌شدن‌، ویژگی‌های‌ این‌ پدیده‌ راچنین‌ می‌داند:

1. مرزهای‌ ملّی‌ برای‌ جداسازی‌ بازارها، اهمیّت‌ خود را از دست‌ می‌دهند.

2. فعالیت‌های‌ تولیدی‌ فرامرزی‌، تخصصی‌ می‌شوند و بنابراین‌، سبب‌شكل‌گیری‌ شبكه‌های‌ تولیدی‌ چند ملّیتی‌ می‌گردند.

3. قدرت‌های‌ چندپایة‌ تكنولوژیك‌ شكل‌ می‌گیرند كه‌ این‌ امر در نهایت‌به‌ همكاری‌های‌ بیش‌تر بین‌ بنگاه‌های‌ بین‌المللی‌ منتهی‌ می‌شود.

4. شبكه‌ اطّلاعاتی‌ جهانی‌، همة‌ جهان‌ را به‌ یكدیگر مرتبط‌ و وابسته‌می‌كند.

5. همبستگی‌ بیش‌تری‌ در مراكز مالی‌ دنیا به‌ وجود می‌آید.

برخی‌ ناظران‌، جهانی‌شدن‌ را بر اساس‌ رابطة‌ قدرت‌ بین‌ دولت‌ها ونهادهای‌ غیردولتی‌، به‌ ویژه‌ شركت‌های‌ چند ملّیتی‌ تعریف‌ می‌كنند و برمركزیت‌ شركت‌های‌ چند ملّیتی‌ و دولت‌ها در شكل‌ دادن‌ به‌ جغرافیای‌ متحوّل‌اقتصاد جهانی‌ تأكید می‌نمایند.

از آن‌ جا كه‌ جهانی‌شدن‌ اقتصاد، در پی‌ تحول‌ عمیق‌ سرمایه‌داری‌ و درسایة‌ چیرگی‌ و رهبری‌ كشورهای‌ پیشرفتة‌ سرمایه‌داری‌ و حاكمیّت‌ نظام‌ سلطه‌ ومبادلة‌ نامتوازن‌ و ناهمگون‌ صورت‌ می‌پذیرد، شاید یكی‌ از واقعی‌ترین‌تعریف‌ها از جهانی‌شدن‌ اقتصاد را، عادل‌ عبدالحمید علی‌، ارائه‌ داده‌ باشد.او می‌گوید:

جهانی‌شدن‌ اقتصاد، عبارت‌ است‌ از درهم‌ ادغام‌ شدن‌ بازارهای‌ جهان‌ درزمینه‌های‌ تجارت‌ و سرمایه‌گذاری‌ مستقیم‌ و جابه‌جایی‌ و انتقال‌ سرمایه‌ ونیروی‌ كار در چارچوب‌ سرمایه‌داری‌ و بازار آزاد، و در نهایت‌، سرفرودآوردن‌ جهان‌ در برابر قدرت‌های‌ جهانی‌ بازار كه‌ منجر به‌ شكسته‌شدن‌مرزهای‌ ملّی‌ و آسیب‌ دیدن‌ حاكمیّت‌ دولت‌ها خواهد شد. عناصر اصلی‌ ومؤثر در این‌ پدیده‌، شركت‌های‌ بزرگ‌ فراملّی‌ و چندملّیتی‌ هستند.جهانی‌شدن‌، اوج‌ پیروزی‌ سرمایه‌داری‌ جهانی‌ در پهنة‌ گیتی‌ و حاكم‌ شدن‌رقابت‌ بی‌قید و شرط‌ در سطح‌ جهان‌ است‌؛ رقابتی‌ كه‌ برای‌ كشورهای‌ثروتمند، درآمد بیش‌تر و برای‌ كشورهای‌ فقیر، فقر بیش‌تر به‌ ارمغان‌می‌آورد.

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 مرداد 1389    | توسط:    |    | نظرات()